تبليغاتX
سروش جاغوری
سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی

فرخنده باد عید سعید فطر

دوستان گرامی و بیننده گان وبلاگ !

حلول عید سعید فطر را به همه شما تبریک و تهنیت عرض میدارم و امیدوارم که طاعات وعبادات شما به درگاه  حق و یکتا قبول گردیده و آینده درخشان و ثمر بخش را به دنبال داشته باشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:0  توسط محمد کریم سروش  | 

 

 دوستان گرامي مقاله ذيل از طرف يك دوست من محمد ظاهر زارع نوشته و برايم ارسال كرده است كه من بدون كدام اصلاحات در اين وبلاگ به نشر ميرسانم. اميد كه دوستان نظرات خويش را نيز از اين وبلاگ دريغ نورزند.

                                            بنام خداوند اگاهی بیداری وبرابری 

وكيل دراني چگونه از وكالت سوء استفاده ميكند؟

 محمد ضاهر( زارع)

انچه که درذیل می اید داستان واقعی برخورد پروین (درانی) وکیل کوچی ها درشوری ملی افغانستان با پیاده دفتر ریاست انجوها دروزارت اقتصاد است.ازاینکه این داستان ازشاه کاری های یک وکیل پارلمان ،انهم یک خانم !بایک پیاده دفتر است لازم دیدم ماجرارا با هم وطنان شریک  نموده و هموطنان رابه داوری دعوت نمایم ودرپایان تبصره ای مختصردررابطه داشته باشم.

حدود ساعت های ده بجه قبل ازظهر مورخ 3/5/1388 بادوتن از همشهریان دیگر دردهلیز ریاست انجوها دروزارت اقتصاد به انتظار نشسته بودیم تا نوبت ورود به داخل دفتر رئیس صاحب برسد که دراین هنگام خانمی با قد واندام نسبتاً متوسط که لباس مدل پاکستانی به تن دارد داخل دهلیز شد باغرور خاص وبیدون اعتنا بمراجعین وپیاده دفتر خواست داخل دفتر رئیس شودکه با ممانعت دروازه بان مواجه شد.

پیاده: همشیره  چیزی کارداشتی؟

خانم: احمق بیشرف! مره نمیشناسی ؟ برو گوم شو! بری ریس بگو که خانم درانی امده.

پیاده : شمالطفا بیشنید تا نفر دیگه برایه بعد برین.

خانم درانی: احمق بی شرف! مه حوصله شیشتنه ندارم، توچه کاره هستی یک پیاده دفتر.سونی قوارت ببی، بینی ته سی کو، با لگد بیزنوم که بیخی گوم شوه.حالی عجب بد بختی امده درافغانستان که یک هزاره مره میگه اجازه نیس. برای شما کی ای حقه داده ؟

پیاده : ای وظیفه مه اس ،توحق نداری مره بنام هزاره توهین کنی! ای حرفها از شان یک وکیل نیس. ای حرفها ره مه بگوم که بی سواد هستم .توچی رقم وکیل استی؟

گلوی پیاده را ظاهرا عقده گرفته بود داخل دفتر شد شاید جریان را با رئیس گفته باشد.ماهم که وکیل صاحب را بسیار نا اهل دیدیم مهر سکوت بر لب زده ناظر صحنه بودیم. پیاده همرای نفراولی بیرون امد ومرا که نفری بعدی  بودم به اساس نوبت  داخل دفتر رهنمای کرد.

خانم درانی هم باعجله تمام مرا از شانه به عقب زد وداخل دفتر رئیس شد.

رئیس: چه خبر است داخل یک اداره رسمی سروصدا خوب نیست لطفا به ارامی صحبت کنید!

درانی: پیاده بی نزاکت اوردی ، پدری ای دولت وحکومت نالد که هرکس وناکسه و ای هزاره هاره جای داده ،تمام شعبات ره هم اینا پورکده!!

ریس: شما لطفا پیاده ره توهین وتحقیر نکنید .او گناه نداره مه گفتیم که مراجعین ره روی نوبت روان کنید، ای حرفا درست نیس که فلان قوم حق داره وفلان قوم حق نداره هرکس که ازی خاک اس حق داره که طبق قانون کار کنه.

درانی : اینا هیچ حق نداره اینها چه کاره اس ، اینها 20% میگه درصورتیکه  2% هم نیست.

ریس : مغذرت میخواهم انجا جای او گپا نیست درنزد من همه گی یکسان است ، مه بعنوان یک کار مند دولت طبق قانون کار میکنم ودرخدمت هم ه هستم.

درانی :زیاد صحبت خوشم نمی یایه. کار مره عاجل اجراکو!

رئیس : وکیل صاحب کار شما چیست؟ اگر درارتباط کدام انجو باشه باید خود شخص بیایه ، واگر مربوط خود شما باشد برای یک وکیل شاید خوب نیست که کار انجوی بکنه.

درانی: رئیس صاحب کار مره خلاص کو اگه نه که باز کارته خراب میکنوم.

رئیس: اگر قانونی باشه هزار دفه درغیران سری مه فرمان صادر نکنید.

رئیس ورق مربوط بمن را اجراات نمود ومن از داخل دفتر بیرون شدم.

هم وطنان عزیز انچه را که تا بحال نوشتم گزارش مستند از رفتار وکیل پارلمان شما بود که بدون دخل وتصرف خدمت شما نقل شد.حال میخواهم خودم نیز به عنوان یک شهروند افغانستان تبصره دررابطه داشته باشم.

افغانستان ما نیز مثل بسیاری از کشور های دنیا کشوریست که باشنده گان ان ازلحاظ زبان ،نژاد ومذهب به بخش های مختلف مرتبط می باشد واز این لحاظ تنوع وگوناگونی خاص خودش رادارد این تنوع وگونه گونی  میتواند جنبه های مثبت ومنفی خودرا داشته باشد.هرگا ملت ها به مرحله ای از رشد واگاهی خویش رسیده باشد که از مسایل چون برتری جویی های نژادی ،سمتی وقومی عبور کرده باشد وملت شدن  را درارزش های مدنی وباتکیه بر مشترکات جستجو نماید واضح است که تنوع  سازنده وباارزش است .

برعکس هرگاه جامعه درحلقه های تنگ تعصب وخودکامگی گیر مانده باشد وبرخوردها باهم دیگر براساس رنگ ونژاد ومذهب باشد وملت شدن را با مدل هتلری ان دنبال نماید معلوم است که تنوع قومی وزبانی ابزاری کوبنده ای است که دردست افراد واشخاص استفاده جو ومعامله گر قرار میگیرد که متاسفانه درافغانستان ما این مورد خیلی شایع وبرجسته است.وخانم درانی می تواند مثال زنده ای از اینگونه افراد باشد.

برخورد این چنینی از سوی هیچ کسی وهیچ مقامی قابل توجیه نیست.

خانم درانی به عنوان یک انسان-یک مسلمان ویک شهروند افغان:

اول – پیاده یک دفتر ولو از هر تیره ونژادی که باشد قبل از همه انسان است ویک عضوی از خانواده بشر.دردنیای کنونی پیش از اینکه قومیت مطرح بحث باشد انسانیت مطرح است

{تمام افراد بشر ازاد بدنیا می اید واز لحاظ حیثیت وحقوق باهم برابراند، همه دارایی عقل ووجدان اند وباید نسبت به همدیگر با روحییه برادری رفتارکنند} ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر.

دوم- یک خدمه دفتر قبل از اینکه یک هزاره باشد یک افغان است وهمه افغانها باهم هم وطن وازحقوق ووجایب مساوی دربرابر قانون برخوردار اند.{هر نوع تبغیض وامتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است اتباع افغانستان اعم از زن ومرد دربرابر قانون دارای حقوق ووجایب مساوی می باشد} ماده بیست ودوم قانون اساسی.

سوم – ملازم دفتر یک شخص مسلمان است ومسلمان ها باهم برادر وبانص صریح قران هیچ کسی بر دیگری بر تری ندارد مگر تقوی!واز دیدگاه اسلام وقران مسایل چون نژاد،ورنگ وزبان جز شناخت همدیگر هدف دیگر ندارد{ وجعلناکم شعوباو وقبائلا لتعارفو ان اکرمکم عندالله اتقکم}

بناء چنین برخورد ورفتار از هر لحاظ مردود وغیر قابل پذیرش است.

درانی به عنوان یک وکیل پارلمان:

پارلمان بعنوان یک نهاد قانون گزار درکشورهای دموکراتیک جهان یکی ازسه رکن اساسی نظام راتشکیل میدهد ویکی ازوظایف اساسی این نهاد، مردمی سازی قدرت ورفع ضروریات زنده  گی اجتماعی شهروندان ازطریق قانونگزاریست. اما انچه که دراین میان مهم است انتخاب شایسته ودقیق افراد دراین نهاد قانونگزار است .

درکشورهای که مردم ان با سواد می باشد ،تشویش ازاین ناحیه وجود ندارد واز طرف هم زمینه ء انتخاب ازاد انه فراهم است واز سویی هم مشکلات ناشی ازتعصبات  حل شده است  .

لیکن درکشور مثل افغانستان که اکثریت شهروندان ان  از نعمت سواد محروم میباشد وازطرفی هم درطول تاریخ بخصوص سه دهه اخیر نظام های خود کامه ودیکتاتور مردم را باهم جنگانده اند، شناخت اشخاص شایسته وانتخاب دقیق را اندکی دشوار ساخته است،چنانچه اکثرا استفاده جویان مردم را بابرجسته ساختن مسایل قومی وزبانی اغفال نموده وآرائ شان را به نفع خودشان تغیر داده و میدهد.

که خانم درانی با کرکتر ورفتار که دارد میتواند نمونه بارز ازهمچو اشخاص بوده و انتخاب غیر دقیق بحساب اید. ولی انگونه رفتار هامیتواند یک چیزی مهم را برای مردم برجسته سازد وان اینکه هنوز افراد مثل الم گل( کوچی)و  پروین (درانی) وجود دارند وبرسرنویشت شان مسلط میباشد که یکی افغانستان را مخصوص کوچی ها میداند ودیگری یک هموطن هزاره را بعنوان پیاده دفتر هم قبول ندارد.

خانم درانی! فرض محال را براین بگیریم که بار دیگر افغانستان به عقب برگشت ، شما وافراد مثل شما به اقتدار رسیدید وهزاره ها را با سایر اقوام که هم قبیله ای خودت نیست حذف شان کردید ،بعد ازان چه میکنید؟ ایا برای مرحله ء بعد ازان کدام راه کار دارید؟مسلماً که جواب منفی خواهد بود.مطمئناً که انگاه دریک دایره کوچک تر درداخل قبیله ء خودت بجدال خواهی بود وآنکسانی راکه امروز ازادرس انان به پارلمان امده اید به جان هم خواهد انداختید.هم چنانکه

خانم درانی ! ایا گاهی به تاریخ نگاه کرده ای که حرکت های مغایر با تکامل بشریت چگونه محکوم به نابودی شده اند ؟ ایا دیده ای که افراد چون شما درتاریخ سرنویشت شان بکجا کشیده اند؟

خانم درانی! ایا ضرب المثل زیبای پشتورا شنیده ای که میگوید:{ چه ته وایی چه زیم او زه واییم چه زیم، نه به ته یی نه به زه یم ،چه ته وایی چه ته یی او زه واییم چه ته یی هم به ته یی هم به زه یم} حتما شنیده ای، ولی از درک مفاهم ان عاجزی ، باور به همگرایی نداری وکمر به نفی همدیگر بسته ای ، اما متوجه باش که باچنین طرز دید محکوم به شکستی!                            

   خانم درانی بعنوان یک زن ومسئول یک نهاد مدنی:

 1-اززنان همیشه بعنوان انسانهای عاطفی ،نرم دل، بردبار وصبور یاد میشود تا انجا که دربعضی موارد ترجیح میدهد تا پرستاران را درشفاخانه ها از میان زنان برگزیند تا با حوصله مندی وخون سردی کامل از مریضان وارسی نماید.اما وقتی انسان با زنان مثل خانم درانی مواجه می شود شک میکند که نخیر، هرگا زنان تاریک فکر ومتعصب باشد میتواند قسی القلب تر از مردان بوده وحتی از هتلر وموسولینی هم پیشی گیرد.

جالب اینجاست که درانی به عنوان یک خانم افغان که همیشه دراینجا خانم ها از حقوق اجتماعی ومدنی شان محروم بوده اندچگونه  به خود اجازه میدهد که یک هم وطنش را هتک حرمت کند وبا کمال بی شرمی به او فحش ونا سزا گوید .

2- چنانچه دربالا تذ کر داده شد خانم درانی به احتمال قوی برای ثبت یک انجو امده بود انجوها منحیث نهاد های مدنی میتواند دست اورد با ارزش ونوینی انسانها بحساب اید که میتواند نقش برجسته درنهادینه سازی دموکراسی داشته باشد وبرای گزار مسالمت امیز ازشیوه دیکتاتوری به دموکراسی وقانونگرایی بستر سازی کند وفلسفه پیدایش ان نیز پیوند میان دولت ، شهرها، گروپهای قومی ونهاد های ایدولوژیک است. لکین هرگاه این نهاد ها دراختیار افراد بی باور وحتی مخالف با جامعه مدنی قرار میگیرد معلوم دار که به اعتبار اینگونه نهاد ها شدیدا لطمه میزند.

 

درپایان لازم میدانم ازهمه هموطنان عزیزم صمیمانه خواهش نمایم که به افراد واشخاص که با دامن زدن به تعصبات درمیان ملت افغانستان به نان ونوایی رسیده اند وازخون من وتو بخود قصرها ساخته اند وپول ها اندوخته اند اجازه ندهد که بیشتر ازاین سرنویشت شان را به معامله بگیردوملت افغانستان را به جان هم اندازد.بخصوص درشرایط حساس کنونی که دراستانه انتخابات ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی قرارداریم بیسار باید دقیق باشیم وشایستگی ولیاقت را قربانی وابستگی های قومی وسمتی نکنیم.با احترام.

نوت: درتاریخ یادشده که اولین روز کاری وکلا بعد از رخصتی های تابستانی بود چوکی خانم درانی خالی به نظر میرسید وشایعات مبنی بر اینکه این خانم محترمه مصروف غصب زمین درکدام جایی بوده است نیز وجود دارد !                                                                          

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:39  توسط محمد کریم سروش  | 

مسافرت به جا غوری تا هنوز نا امن است!

محمد كريم سروش

امنیت راه ها از گذشته به این سو رو به وخامت گراییده است و مسافرین به هزاران مشکل و رنج که مبادا در مسیر راه قربانی نیروی طالبان و دوز دان نگردیم گرفتار است. این درحالی است که چند روز قبل سفر داشتم در ولسوالی جاغوری که در برگشت خویش با دو فامیل که متشکل از زن ، کلان سن و کودکان بودند که در میان راه با کمین و حمله طالبان قرار گرفته ، 4 جوان و دو موتر خویش را از دست داده بودند. اما از اینگونه حملات بالای مسافرین جاغوری یکبار بوقوع نپیوسته است بلکه  هروز چنین حملات طالبان و دوز دان مسافرین را تهدید میکند.

نزدیک 5 سال میشود که راه غزنی الی جاغوری نا امن گردیده است . در طول این پنج سال مسافرین جاغوری گاهی از ولسوالی گیلان و گاهی از ولسوالی قره باغ که راه جاغوری  و غزنی از آن منطقه می گذرد مورد تهدید قرار میگیرد . نزدیک سه سال میشود که دولت طرح پخته شدن سرگ غزنی و جاغوری را بروی کاغذ نوشته است که هنوز نتوانسته است این طرح را در عمل نزدیک نماید .

شاید هر که این درک را داشته باشد که امنیت نه تنها در منطقه و بلکه برای مسافرین یک امر جدی و لازم است که باید در تلاش شان بر آیم . بر آوردن امنیت و تلاش برای حفظ جان یک مسافر بدوش کیست؟ آیا مردم محل می توانند بدون کدام قدرت و امکانات نظامی به دفاع از خود بر آیند؟

راه غزنی الی جاغوری این اولین و یا دومین بار نیست که مورد حملات طالبان قرار گرفته ، بلکه به همین طور مشکلات مسافرین جاغوری از سه سال به اینسو که طالبان قوت گرفته است ادامه داشته است و این را باید بدانیم که تأمین امنیت راه  های مسافرین از یک منطقه به منطقه دیگر از ولایت به ولسوالی ها یک لازمه همه روزه می باشد که نباید آن را به امیدواری موکول کرد .

در چنین وضعیت بدون شک که طالبان نیرو گرفته و طرح های مختلف را برای سرکوبی دولت امروزی به کار می برد و چه از طریق وخیم ساختن راه های مسافر بری باشد و چه حملات انتحاری ، اما امروز برای بر آوردن امنیت سرتاسری یک تلاش همه جانبه لازم است که دولت امروزی تلاش نماید افراد مطمئن با امکانات بیشتر نظامی برای کنترول مناطق استخدام نماید نه اینکه امنیت را به گردن دشمن بسپارد که این خود یک چالش است که آهسته آهسته در راه بر آوردن امنیت قرار گرفته و میگیرد.

قوت و نیروی طالبان که امروز در مناطق مختلف کشور رو به افزایش است از یکطرف  برگرفته از فقر می باشد که تا اکنون به آن توجه صورت نگرفته است ، فقر و بیکاری یگانه مشکلی است که امروز مردم را آهسته آهسته از دولت جدا میکند و به طالبان و افراد مشکل آفرین پیوند می دهد. از طرف دیگر در استراتیژی مبارزه عدم هماهنگی وجود داشته و در مقابل طالبان حمایت گونه و غیر سرکوب کننده از طرف حامد کرزی حملات صورت گرفته است که نتوانسته منطقه ای ناامن را بعد از حملات تحت کنترول به منظور سرکوبی طالبان بگیرد که این باعث شده همانند منطقه قره باغ غزنی که چندین بار پاکسازی شده از طالب و اما بعد از مدتی دوباره  طالبان خوبتر نیرو گرفته و بیشتر حملات علیه نیروی  ملی داشته و راه را برای مسافرین از قبل بیشتر نا امن ساخته است .

با در نظر داشت وضعیت  فوق به این نتیجه میرسیم که هنوز ضرورت به یک خلع سلاح دقیق توسط نیروی ملی و ناتو می باشد که منطقه ای نا امن را با چنین پروسه ای نسبتاً امنیت بخشیده و تحت کنترول یک قدرت قوی نظامی با امکانات بیشتر که بتواند در مقابل نیروی دشمن مبارزه نماید قرار بدهد و یک ارتباط و هماهنگی میان نیروی ملی و کشور های که در چو کات ناتو فعالیت می نماید همچنان یک ضرورت جدی می باشد . اما قبل از آن ضرورت پوسته های امنیتی مستحکم که همانند گذشته مورد حملات یک ساعته طالبان قرار نگیرد و فراهم آوری امنیت ولسوالی قره باغ و جاغوری با ساختن سرگ میان جاغوری و غزنی ، یک امری مسلم و ضروری به نظر می رسد  ، در غیر آن صورت  شعار های تأمین امنیت  و ولایت نمودن درد این مردم را که در مسافرت خویش الی غزنی قربانی میدهد ، دوا نخواهد کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:24  توسط محمد کریم سروش  | 

 

جوانان ، ابزار برای گرفتن زمامداری سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری!

محمد كريم سروش

جوانان در هرجاه و منطقه بیشترین تشکیل دهنده اعضای جامعه میباشند و یگانه نیروی هست که انکشاف وتر قی آینده جامعه و کشور از سوی همین قشر رقم می خورد. اما در جامعه افغانستان  در حالیکه جوانان 65 فیصد نفوس کشور را تشکیل میدهد، جوانان به یک نیرویی ابزاری  بخاطر نیل به هدف سیاسی از سوی گروپ ها و احزاب سیاسی و اشخاصی سیاسی تبدیل شده است .زیرا از یک طرف  در طول چند دهه جنگ و خونریزی در افغانستان از این نسل  به عنوان قدرت جنگی بر علیه یک دیگر سوء استفاده صورت گرفت و جوانان را از انکشاف ذهنی به مشکلات روز افزون روانی ،اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی سوق دادند که امروز شاهد هستیم واز طرف دیگر بعد از شکست طالبان در افغانستان زمینه رشد فکری مساعد گردید که این زمینه هم تا هنوز نتوانسته است جوانان را از چالش جدی انکشاف بدور نگهدارند .زیرا یگانه دست آورد دولت هشت ساله فراهم آوری زمینه های تحصیلی برای جوانان بوده است که این هم به نوبه خود بخاطر کاستی های امکانات و مواد تحصیلی و بهتر بودن رویش تدریس ، جوانان را فقد مهر تحصیلات عالی زده واز آن به عنوان فارغ التحصیل در طول هشت سال کار کرد ها در مشق زمامداری خویش به نمایش گذاشته است که این نه تنها نتوانسته با امکانات هنگفت که در طول هشت سال در افغانستان به مصرف رسیده است برای جوانان بشکل درست ظرفیت سازی در راه انکشاف کشور ، کاریابی و بنیاد گذاشتن زیربنایی اقتصادی که شغل یابی و انکشاف اقتصادی برای کشور باشد گام بهتر بردارد بلکه جوانان را یکبار دیگر به مهاجرت ، مواد مخدر و چالش های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی نزدیک نموده  است .

طوریکه یاد آور شدم بیکاری یکی از چالش های جدی است که در فرا روی جوانان در جامعه قرار دارد. تعدادی زیادی جوانان اشتغال ندارند و این امر سبب شده است تا از جوانان که نیروی قوی جامعه است ، آنچنان که باید استفاده کرد ، استفاده نشود. یک تن از جوانان که از پوهنتون کابل فارغ التحصیل گردیده و حالا از بیکاری در پارک ها قدم میزند ، چنین میگوید : "از نظر دانشمندان ، انسان در کودکی خفته، در جوانی رشد وا ماده زنده گی میشود ودر پیری خسته است .بنابراین فراهم آوری پیش زمینه ها برای نسل جوان کشور در واقع غنی سازی کشور و آینده روشن ای را در پیش خواهد داشت .اما در افغانستان به این نسل توجه نشده وبطرف آنها بعنوان ابزار سیاسی نگریسته و دعوت می نمایند”.

اکنون که دور دوم انتخابات ریاست جمهوری فرا رسیده است و کمپاین انتخاباتی از کاندیدای ریاست جمهوری به شیوه های  مختلف با مصارف هنگفت آغاز گردیده است ، جوانان یگانه نیروی است که امروز بخاطر نیل به هدف سیاسی در گیر سیاست شده اند که این درگیری جوانان با احزاب سیاسی و اشخاص سیاسی که از طرق مختلف به عنوان نهادی اجتماعی و فرهنگی و غیره صورت می گیرد یک چالش است در جلو رشد و سهیم شدن در تصمیم گیری کشور. اما جوانان که امروز شاید به تعریف مشخص از جوان بودن خویش درقبال مسؤلیت های خویش ، در قبال انکشاف و زنده گی فردای خویش نداشته باشند بدون شک مورد تهاجم سیاست و زمام داران بخاطر نیل به اهداف سیاسی ، قرار خواهد گرفت زیرا از یکطرف این قشر در طول تاریخ ابزار سیاسی بوده و فرصت تصمیم گیری در بخش های مختلف به آنها داده نشده است و از آن بعنوان ابزار کار گرفته شده است و از طرف دیگر فقر اقتصادی به اندازه ای جوانان افغانستان را با  چالش روز مره  دچار نموده است که مدتی زیادی باید گذشت تا این قشر از حاکمیت فقر بادلیل کمی ظرفیت شغل یابی در سطح کشور بیرون شوند.

بنابراین در شرایط فعلی بر جوانان است که با سرنوشت خویش مسئولانه و دقیق عمل نمایند و شرایط اوضاع سیاسی را با در نظر داشت رشد و انکشاف دوره جوانی خویش که مبادا از آنها همانند سال های قبل سوء استفاده سیاسی با وعده وعید های بی نتیجه که یکبار دیگر مهاجرت را تجربه کند ، پشت دروازه سفارت ایران برای گرفتن ویزه شب ها را صبح کند و بعد قربانی حرف های رکیک افغانی بودن با شکنجه زندان های تاریک غیر بشردوستانه شوند ، با فساد های اجتماعی گرفتار شوند و در اخیر بخاطر زنده ماندن به گروه های مواد مخدر و مخالف شریک و نزدیک شوند . پس این مهم است که شصت و پنج فیصد رای خویش را بی نتیجه در صندوق ها برای رقم زدن سرنوشت خود و کشور خویش نریزند ، مسؤلانه و آگاهانه عمل نمایند.    

 

    

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:20  توسط محمد کریم سروش  | 

گشایش نمایشگاه عکس  از وضعیت کودکان  در روز جهانی کودک

روزنامه ۸ صبح

  
8صبح، کابل: نمایشگاه عکس کودکان که در آن وضعیت کودکان از نگاه حقوق بشری، تعلیم و تربیه، اقتصاد، صحت و کار کودکان در سراسر کشور به تصویرکشیده شده است، روز پیش در کابل گشایش یافت.
این نمایشگاه توسط موسسه حمایه اطفال افغانستان که برگزار کننده این نمایشگاه بود و با حمایت کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان برای یک هفته در مرکز فرهنگی فرانسه در تالار لیسه استقلال درکابل  راه اندازی شده است و قرار است این نمایشگاه در ولایت دیگر به نمایش گذاشته شود .
در این نمایشگاه، صد قطعه عکس که وضعیت کودکان را در سراسر کشور در حالات مختلف نشان می دهد، به نمایش گذاشته شده است.
برگزارکنندگان این نمایشگاه مسول موسسه حمایه اطفال افغانستان محمد کریم سروش می گویند که هدف از راه اندازی این نمایشگاه، بازتاب وضعیت حقوق بشری کودکان و جلب توجه مسوولان به وضعیت رقتبار کودکان در افغانستان می باشد.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:51  توسط محمد کریم سروش  | 

سلام دوستان گرامی .

 مقاله ذیل ازطرف شخص مستعید ما خانم محبوبه نوری که یکی ازمدافعین توانای حقوق کودک افغانی درایران میباشد، رسیده است. امید اینکه دوستان به دقت کامیل  این مقاله راخوانده نظرات  وپیشنهادات خویش را در مورد وضعیت یک کودک درافغانستان ارائه نمایند.

ازبهار غفلت تا تابستان سرنوشت به چه باید اندیشید؟

محبوبه نوری

بهاری دیگر را چشیدیم...

بهاری تهی ازحس ، تهی از عشق، تهی از محبت، و سرانجام پر از فراموشی و غفلت از روزگار سیاه "کوچولوهایمان" در خاکی غریب و پر از گریه به نام  افغانستان.

***

تو که نوروز خود را جشن می گرفتی هزاران دخترک هزاره در سکوت عمیق و خاموشی های سیاه  این زمانه فقط سر را بر دیوار تکیه می دادند تا لااقل دیوار، گیسوان سیاه و ظریف شان را نوازش دهد به یاد تمام خوشی هایی که من و تو را سرگرم می کرد. به یاد تمام آن قصه های شکوهمندانه که از مادرکلانهای خود می شنیدند اما اکنون وطن شان به افغانستانی پیر و فرسوده مبدل شده و کودکانی سراسر رنج و غم را در خود جای داده است . وطن من دیرگاهی است که همه خوشی ها را از یاد برده است و چون من از او می خوانم به خواندن های من دل خوش کرده است و بر رنجهایش که چون تیری زهرالود ذره ذره وجودش را خورد می کند مرهم می گذارد اما اگر او بتواند وجود کرم خورده خود را تحمل کند نازدانه های کوچک اش می توانند تحمل کنند؟

 لنز چشمانم روی تصویری چرخ می زند:

 

سیمای زیبا و مفرح و شورانگیز "دخترک هزاره"  را می بینی یا صورت چرک آلود و کثیف دختر بچه ای در گوشه ای از این عالم که با چشمانی سراسر فقر و لبریز از سکوت، به دوربین خبرنگار و عکاس نگاه میکند. شاید سهم کودکان هم خونم در زنده بودن، قاب عکس هایشان در مجلل ترین نمایشگاه ها و شیک ترین مجلات است.

از تو می خواهم تا برگردی و فقط  به چشمان زیبای دخترک نشسته در این عکس نگاه کنی ...

دیگر برایم عجیب نیست که چرا هنگام دیدن دستهای ناز و کوچک اش بی اختیار گریه ام می گیرد و چشم هایم با هر بار دیدن او مرتب نمناک میشود و پر از " سکوت"می شوم همچون خودش. اشک های فروخفته در چشمان او مرا به یاد دوران گریه های کودکانه خودم می اندازد. حتی کاسه کوچکِ گُل دار او که در میان دستهای بی رمق و ضعیف اش خودنمایی میکند، همه و همه یادآور تلخی هایی است که روح نازک مرا می آزارد.

روزگارانی بود که مردم من به عنوان ساکنان اصلی افغانستان با عشق و محبت زندگی را می نوشیدند و کودکان خود را باورمند و باصلابت پرورش می دادند حتی دخترکان کوچک با لباسهای زیبا و زینتهای براق و درخشان که بر روی لباسهاشان می دوختند به دشت و کوه سر می گذاشتند و عاشق می شدند و به جهان و جهانیان نهیب می زدند. باور کن چشمان دخترکان هزاره اینگونه نبود؛  پر از " نگاه" و " انتظار " نبود.دیدگان درخشان دخترکان هزاره مالامال از مهر و محبت و سرشار از خروش و طراوت بود.

با خود فکر میکنم که دخترک، بزرگ خواهد شد، او دوشیزه ای مهربان و زیبا خواهد شد، کنار چشمه ایستاده و دارد کوزه خود را پر از اب میکند، شاید هم در حال خندیدن است و به صدای ناشنوده ی "شرشر آب" که در تاریکی های باورش خشک شده بود، گوش می دهد.

اما چگونه؟

بگذار تا من هم "کاسه ای خالی" را به انتظار غذا نگاه کنم

بگذار با خاطرات خانواده از دست داده ام و با کفش هایی وصله دار و پاهایی پر درد، کوچکترین رهگذر "سرک های بهسود و دایمیرداد" باشم

و لباسهای "پاره" و "چرکین" بپوشم

"پشته های خار" را بر پشت گیرم

گونه هایم "تیکه تیکه" شود

"بازی" را بی هیچ بهایی به زنده ماندن بفروشم

صبح های زمستانیم را در کنار "بندامیر" با دستانی یخ زده و منجمد برای شستن لباس آغاز کنم

بگذار لااقل " بودای بامیان " و ذرات زنده و استوارش را مونسی برای بی کسی خود قرار دهم و رد پاهایم را در میان خرابه هایش بشُمارم

به من اجازه بده تا "تاریکی" خیالاتم را در کنار تاریکی دیوارهای سیاه و فروریخته جشن گیرم

بگذار تا "کودکِ کار" شوم

"نان اور ِ کوچک" شوم

زیر "دار قالی" خمیده شوم

یا بگذار

بگذار زیر سرما انقدر بی حس شوم که "مرگ" مرا بدزدد

و انگاه مردان مرده کش پیکر سنگین از وزن سبکم را بر دوش گیرند

اما من، نه

او را می گویم، همان دخترک!

که پس از آن دیگر دخترک نیست

صدای شیــون نیست

شکم، گـرسنه نیست

اشک دیده می خشـکد

دستهای کوچک و ترک بسته از حرکت باز می ایستد

چشم های گریان و بغض آلود برای همیشه خاموش می شود

پاهای پردرد و نازک در عمق خاک زیر آرواره های مورچگان از هم دریده می شود

دشت ها غمگین می شوند

کاسه ها تَرَک بر می دارند

دیوارها می شکنند

تابوت ها به پرواز در می آیند

و صدای شکستن شادی بر شیار شیشه های شکسته به گوش می رسد

دلِ دنیا برای " دخترک هزاره" تنگ می شود

بگذار تا در سکوت با تو سخن بگویم،

شاید همین سکوت ، فریادی برای دخترکان مظلوم دیارم باشد.

شاید سکوت من، مانند نوری نامرئی نیروهای نو را بشوراند.

حقیقتِ سکوت از نبود نُت های اوایی سرچشمه می گیرد اما در سکوت من مطمئنا سند فریاد ، رو میشود؛ فریادهایی که در گرماگرم فاجعه افشار در بی رنگی های ممتد، مداد رنگی ها را تکان داد تا نقاشی رنگ گیرد همان نقاشی که کودکان افشار را کشیده بود که بر روی سیم های خاردار به بدرقه مرگ شتافتند اما این نقاشی خاموش نماند و در آرامش و سکوت با من حرف زد.

خاموشی را نمی پسندم چون خاموشی یعنی فراموشی محض، پس از یک دوران خاموشی یا شور . اما سکوت در باور من به معنای تغییر الفبای آوایی است که نیرویی چند برابر را در خود دارد . این بار میخواهم در سکوت بشنوم و در سکوت سخن بگویم شاید لااقل این راه مطمئن تر از حرفهای همیشگی از پس واژه های سَرخورده ی گذشته باشد چون می شود در سکوت صدای تمام "خلق" را شنید دیگر فرقی نمی کند که ان صدا مال یک پیرزن رنجدیده باشد یا یک رئیس جمهور یا یک کودک گرسنه و غمبار یا حتی من! و همین شنودن صوت در دنیای سکوت باعث شود تا مولدی تازه هرچند خفیف و ضعیف در وجودت پدیدار شود زیرا حس قرار گرفتن در جایگاه انسانی دیگر و شنیدن مفهوم و صدای او تو را بیدار میکند. فرایند واجی در دنیای ما بر پیکره ی شنیداری افراد قابل درک است اما سکوت دیگر محدود به شنیدن نیست.

در سکوت من، این بار از یک دخترک گرسنه هزاره و از دریچه چشمان " سکوت" آلودش بر احساسات انسانهای دیگر، روشنایی انداخته شد. اما تصاویر بالا تماما نوعی موسیقی تراژدیک است که نواخته می شود و حیات را به تمسخر می گیرد، چون ذات حیات در کره خاکی زمین از شکوفایی و نو شدن خبر می دهد حال انکه این الگوهای زنده در مرز ما از ضدِ زندگی و طراوت سرچشمه می گیرد که در یک نگاه میتوان سیاه چال این گود را در نقطه روشن هایِ تاریکی اش پیدا کرد. از حیث منظومه های قابل دید این شکاف که نورم غیر معمول خود را در قالب مسائل همواره در گیر و چالش زا در ذهن و انگاره ما بروز میدهد و اصول و زیربنای ان در ادوار مختلف و ملل و ادیان گوناگون عاملی شناخته شده است که همچون زالو در ذرات سازنده و ستون فقرات یک "کُل" رسوخ نموده و با یک عنوان اشنا و کارشده به نام "فقــر" ریشه دوانده است.

فقر جزو همان واژگانی است که در عین خلاصه بودن و سادگی تلفظ، باری سنگین از مفهوم و معنا را با خود حمل میکند تا انجا که توانسته کُل هایی را به نابودی بکشاند و عرصه هایی را سیاه کوب نماید و شالوده های تاریخی را بدون کوچکترین لالایی به خواب بفرستد که افغانستان بی شک از این قاعده مستثنی نیست . دستِ کم افغانستان و سلولهای افغانستانی اگر هیچ چیزی نداشته باشند فقر را در اضای تمام نداشته های خود دارد و این همان آتش خوفناکی است که " وجود" را می بلعد و همچون میکروب شروع به از بین بردن همان اندک روزنه های امید می کند. اما چطور میشود که فقر در افغانستان تا این اندازه بزرگ شده که توانسته هیولایی از خود بتراشد و در قالب یک مفهوم غیر بصری همه چیز را نابود کند؟ در حقیقت نیازی به تنگدستی مردم نیست که تنها جرقه ای از "ذهن خرافی و فرسوده"، کُل (جامعه) را به سوی ناکامی هدایت می کند. فقر زاییده ی ذهن خرافی است!

***

ذهن، ایینه تمام نمای هویتِ مالک ان است که می تواند اوج گیرنده ترین ابزار تحت تسلط وی محسوب شود اما به محض اینکه از مسیر کمال خود منحرف شود و به خرافات وصل شود همه چیز را خراب میکند که جامعه افغانستان در بطن این مرداب دست و پا می زند.خرافه نه تنها بر چارچوب حروف بی پایه و اساس و روشی موثر برای پررنگ کردن تعصبات بدوی استنباط می شود بلکه این قدرت را دارد که سُکان هدایتِ کل را به سوی پرتگاه بکشاند و سلامت جامعه را معیوب کند و ان زمان که نیاز به یک پادزهر قوی برای ریشه کن کردن این سم خطرناک است تا بوسیله چهره های شایسته و دردمند، ملت را از ناکامی بیرون کشاند، نقش موزیانه بعضی مهره های سیاسی و مذهبی که چون خرس بر روی چوکی ها فربه گشتند یا از رگ مذهب چون کــَفتاری خون خوار برای رسیدن به خواسته های شوم شان با لذت تمام مردم را تیکه و پاره کردند و پس از ان بی هیچ ندامتی بر روی سفره سیاست آروغ زدند که اعمال پلید انان تن به قالب تنگ چند مثال نمی سپارد، پررنگ شد. همین هایی که اگر محو می شدند و به جایشان افراد شایسته و دلسوز قرار می گرفت و به مداوای ذهن های فرسوده و خرافی می پرداخت؛ دموکراسی با طعمی حیات بخش به مردم افغانستان چشانده میشد و فقر تا این حد ترانه ی "وجود" را خفه نمی کرد و حیات ساقط نمی شد و فرشته های کوچک در خون مردگی مفرط پس از این درد و رنج، کــَم کــَمَک طراوت می گرفتند .افسوس دوران حیات،فقط دورانی بود که بابه مزاری هنوز جامه خونین به تن نداشت و سرک ها از راز خونین ردپاهایش خبر نداشت و کودکان به یاد دستهای نوازشگرش به جای فقر، کوله بار انسانیت و شرافت را بر دوشهاشان می کشیدند و امید را در مکتب ازادگی ِ گُل فرا می گرفتند اما ناگهان گُل، خشکید، ذره ذره و پس از نیز غنچه ها به دنبالش فرسوده گشتند ...

***

بیایید در نزدیکی انتخابات با در نظر گرفتن رول های سازنده و مردمی و اهداف و انگیزه های انان شخصی را انتخاب کنیم که این توانایی را داشته باشد که غبار فقر و ظلم را از رخسارمان پاک کند و برای حیات و شادابی اطفال افغانستان نیز ارزش قائل باشد. بیایید رئیس جمهور اینده خود را به همان بهایی انتخاب کنیم که زمانه گذاشت؛ تا هزاران طفل افغانستانی در خاموشی معنا پیدا کند؛ تا  قلم از ابراز حقایق بشکند؛ تا محبوبه نیز یک دخترک شود، خوردسال شود و برای اطفال وطن بنویسد و آرزو کند که رئیس جمهورش کسی باشد که صداقت را کودکانه بیاموزد و بی هیچ دغل و حیله ای کودکانه و خالصانه برای مردم اش خدمت نماید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:37  توسط محمد کریم سروش  | 

سلام دوستان . چند شعری را کسی به نوشته تحریر در آورده است که خدمت شما تقدیم می نمایم و این شعر به خاطری به وبلاگ انداخته شده است که مورد قضاوت شما خواننده گان قرار گیرد که مسولیت شان بدوش نویسنده شان است . وبلاگ سروش جاغوری کدام مسولیت ندارد .

احوال شخصيه شيعيان !

چشم تان روشن که حال اجتماع بهتر شده

باز ملا خر شده

شيخ صاحب افتخار جهل بر منبر شده

باز ملا خر شده

يعنی از تعليم قرآن اين سخن آموخته

عقل خود بفروخته

فکر و ذکر مولوی از ناف پايين تر شده

باز ملا خر شده

آيت الله آيتی از هرزه گی های دين است

يا به ايران يا چين است

کشتی دين در ميان توده بی لنگر شوده

باز ملا خر شده

ما ز بد بختی ز دست شيخ و ملا سوختيم

بر سر هم کوفتيم

دين عجب بازيچه ی اشخاص دين پرور شده

باز ملا خر شده

شيعه گفته سنی گفته قتل و غارت می کنيم

با درايت می کنيم

مولوی خان زين مصيبت مست و فربه تر شده

باز ملا خر شده

محسنی نزديک زوجش گشت چون چيزاش نه خيست

گفت اين چه زندگيست؟

ريش شی شه صدقه که قانون سنج در بستر شده!!!

باز ملا خر شده

وين طويله خانه را گر پارلمان خوانی سزاست

راستگوی ها رواست

چونکه ارباب اش طرفدار خر ديگر شده

باز ملا خر شده

مرحبا کرزی که امضا کردی قانون حجر

با تمام کر و فر

مردم بيچاره در خون تا به زانو تر شده

باز ملا خر شده

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:35  توسط محمد کریم سروش  | 

قانونی که ازدواج با کودک 9 ساله را جایزمیداند

پارلمان افغانستان قانون احوال شخصیه اهل تشیع  رادر 249 ماده تصویب و به رئیس جمهور کشور افغانستان حامد کرزی ارسال نمود که از طرف رئیس جمهور نیز توشیح شد اما در این قانون سن ازدواج دختران را از ۹ ساله تصویب گردیده است.

در این ماده نه تنها حامد کرزی و پارلمان کشور با ناقضین حقوق بشر پیوسته است بلکه ماده سوم قانون اساسی افغانستان که گفته است هیچ قانون نمی تواند مخالف معتقدات واحکام دین مقدس اسلام باشد نقض نموده اند زیرا در اسلام این را نمی خواهد و یاد آور نشده است که یک کودک 9 ساله باید ازدواج نماید و هرکدام بنام اسلامی شدن از اسلام سوء استفاده شخصی بنام مذهب وغیره می نماید که در افغانستان نیز همین منوال تطبیق شده است.

ماده ششم قانون اساسی افغانستان واضح نموده است که دولت افغانستان به ایجاد یک جامعه مرفه ومترقی براساس عدالت ، حفظ کرامت انسانی ، حمایت حقوق بشر ، تحقق دموکراسی ، تامین وحدت ملی ، برابری بین همه اقوام وقبایل انکشاف متوازن درهمه مناطیق کشور مکلف است و هم چنان در ماده هفتم یاد آور شده است که دولت منشور ملل متحد ، معاهدات بین الدول ، میثاق های بین المللی که افغانستان به آن ملحق شده است واعلامیه جهانی حقوق بشر را رعایت می کند اما در این دو ماده نقض آشکار صورت گرفته است چون حقوق بشر این را نمی خواهد علیه یک کودک تجاوز صورت گیرد و در میثاق حقوق کودک سن کودک پاینتر از 18سال تعین شده است و در صورت که دولت سن بلوغ را میان 16 الی 18 تعین نموده است چگونه میتواند علیه کودک 9 ساله نقض حقوق انسانی نماید؟

در این مورد نقض دیگری که صورت گرفته است این است که در میان اسلام تفاوت های مذهبی را یاد آور شده است در صورت که در این مورد اسلام  همان یک اسلام و یک نظر است که این را نمی خواهد ، طفلی را که تاهنوز به حد بلوغ نرسیده وازخود چیزی نمی داند از آن برده جنسی بسازد.

ازنظر اسلام ادای حق طفل ضروری است . زیرا طفل مظلوم است . اوهم به حفظ ونگهداری خود وهم به دفاع از حقوق وحیثیت خود قادر نیست . این مراقبت ها وتلاش ها تا سنینی باید ادامه یابد که اسلام آنرا 21 سال میداند.

در این مورد پارلمان افغانستان و ریاست جمهوری غیر مسؤولانه عمل نموده اند و رئیس جمهور کشور حامد کرزی ناخوانده امضاء نموده است که با این چنینی امضاء خویش توانسته است تمام حقوق ملت ستم دیده را قربانی مصحلت نادانسته نماید. این ضرور بود که قبل ازینکه قانون راتوشیح نماید یکبار به معاش گیران بیکار خویش وظیفه میداد تا این قانون را یکبار مرور می نمود وبعد به امضاء شان اقدام صورت میگرفت.

پارلمان کشور که نماینده گان ملت است و از نام همین ملت ستم دیده کروزین سوار میشوند باید از حقوق شان و اطفال شان دفاع نماید نه اینکه هرطوریکه نوشته شود همان شود وهیچ توجه به ملت نشده و نه اینکه مواد قانون از سوی چند نفر تصویب شود ولی دیگری خبری نداشته باشد.

امید است که جامعه جهانی و سازمان ملل متحد دراین مورد توجه جدی نموده و نگذارند اطفال افغانستان قربانی قانون های غیر بشردوستانه گردند چرا که این مردم تاهنوز از مسؤولیت های مستقلانه در قبال اطفال خویش نمیدانند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:11  توسط محمد کریم سروش  | 

کودک آزاری، اسارت وبرده سازی    

نواندیش
http://www.urozgan.org/fa/index.php?news=148

از قبل باید یاد آور شوم که نویسنده این سطور،خودرا صاحب صلاحیت در امور دینی نمیداند. امااین عدم توارد مانع از آن نمیشود تا در مورد قانون " احوال شخصیه اهل تشیع" در افغانستان سکوت اختیار کنیم و یادر مورد برخی از ماده های آن، که بد تر از شریعت طالبانی،ناقض حقوق زنان اند،لب بازنکنیم. چون این ماده های ناهنجار نه تنهابه شان انسانی زن لطمه وارد میکند بلکه پیروان مذهب تشیع را ـ اکثریت آن را جامعه هزاره تشکیل میدهد ـ نشانه رفته است. این قانون در زمانی تصویب میشود که تب وتاب انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان فضای ملتهبی ایجاد کرده است.به همه روشن است که درانتخابات، زنان جامعه هزاره همسان با مردان در پای صندوق های رای میروند.

اگر زمینه فعالیت های اجتماعی در بیرون از خانه برای زنان جامعه هزاره مساعد گردد، پذیرش اینگونه فعالیت ها یک امر بدیهی برای آنها می باشد. برای اینکه محدودیت های جدی را برای جلوگیری ازمشارکت زنهای این جامعه ایجاد کرده باشند اینبار از دروازه مذهب وارد گردیدند، چون گردانندگان این توطئه از مومنیت این جامعه اگاه بودند، با این حربه اهل تشیع ودر واقع جامعه هزاره را در شرایط قرار دادند که با واکنش های جهانی مواجه شوند. در آستانه شصتمین سالگرد پیمان اتلانتیک شمالی، رئیس ناتو به صراحت از امضای این قانون توسط آقای کرزی انتقاد نمود، واین قانون را علاوه بر انکه ناقض حقوق بشر دانست، بلکه عدم افزایش نیروهای نظامی از سوی کشور های عضو را منوط به توشیح وتصویب این قانون دانست. در اینجا عمدتاً روی سه ماده این قانون مکث میکنیم، چون همین سه ماده در واقع آزار،اسارت وبردگی جنسی زن را جنبه قانونی می بخشد.

 ۱ -  سن ازدواج دختران در این قانون ۹ سال پیشبینی گردیده است.

 ۲- زن بدون اذن شوهر از خانه بیرون شده شده نمیتواند.

 ۳ - زن مجبور است تا به خواست جنسی شوهرش ولو اگر تمایل نداشته باشد، پاسخ مثبت بدهد.

    قانونی ساختن موارد بالا،بیشتر از آنکه هویت مذهبی اهل تشیع افغانستان را برجسته بساز د برخلاف لطمه ای بزرگی به پیروان این مذهب وارد می نماید. اگر سن ازدواج دختران نه سال تعیین گردداین بدان معنا است که به روش " پدافیلی " جنبه شرعی وقانونی داده شود. چنانچه در کشورهای غربی صدها " پدافیل " به دلیل تجاوزجنسی به کودکان زیر سن،زندانی اند. یک دختر ۹ ساله در واقع طفلی است که هنوز بوی شیر مادررا در دهن دارد، چگونه میتوان به ازدواج این کودک جنبه قانونی وشرعی بخشید ؟

   ماده ای دیگری که در این قانون ۲۴۹ ماده ای، به تصویب رسیده است، به مرد حق میدهد که بدون اجازه او زن نمیتواند از خانه پابه بیرون بگذارد. این ماده در واقع تداعی شریعت طالبانی است که زنان را در ملاء عام شلاق میزدند که چرا در کنار او شوهرش قرار نداردو چرا بدون اذن شوهرش از خانه بیرون شده است. این ماده تحکم مردان را برزنان را جنبه قانونی میبخشد و یا به گفته مشهور مرد سالاری میرود تا به بخش از قانون رسمی کشور تبدیل گردد. زن باید کار نکند، بیرون نرود،در فعالیت های اجتماعی سهیم نشود،در تامین روابط اجتماعی دست باز نداشته باشد ومانند اسیری در چهار دیواری خانه زندانی شود. وزندگی بیرونی را باید از عینک شوهرش نگاه کند. آیا این خود در واقع فلج ساختن زنان در همه عرصه ها نمی باشد؟ از سوی دیگر گرفتن اختیار وانتخاب از زنان، نیروی انسانی نیمی از جامعه را فلج می سازد چون افغانستان دیر ویازودباید راه مدنیت وترقی را بپیماید، بدون شبهه اگر زنان افغانستان دراین فرایند سهم نگیرند، این ترقی وپیشرفت به هیچ عنوانی پا نمیگیرد. پس محصور ساختن زنان در خانه آنهم توسط قانون، یک پیامد فاجعه بار خواهد داشت. چرا نویسندگان این قانون که بدون شک خود اهل تشیع بودند، در هنگام تسوید، به این نکته توجه نکردند که عمده ترین تخطئی طالبان از حقوق انسانی، اسلامی ومدنی، محصور ساختن زنان افغانستان در خانه های شان بود. حال در چنین شرایطی که ما باید گام به گام مسیر پیشرفت ومدنیت راد نبال نماییم، چگونه ممکن است که زن این نیمی نفوس جامعه را از فعالیت های اجتماعی وخدماتی در بیرون از منزل، باز داریم. یکی از افتخارات که پیوسته آقای کرزی ازآن دم میزند، سهم گیری زنان در عرصه تعلیم وتحصیل وفعالیت های اجتماعی است. اما جناب رئیس جمهور مثل که سرنارا از سر گشادش پف میکند.ازیکسو فعالیت دختران وزنان افغانستان را در عرصه های اجتماعی وفرهنگی دردوران ریاست جمهوری اش به عنوان یک دست آورد بزرگ جلوه میدهد واز سوی دیگر قانونی را توشیح میکند که در پراتیک از سهم گیری وفعالیت اجتماعی ، فرهنگی  واقتصادی زنان جلو می گیرد. در اینجا یک نکته خنده آوری را باید ذکر  نماییم که سید بلخابی درمصاحبه خود از طریق بی بی سی برای توجیه ودفاع ازاین ماده میگوید که اگر زن درآستانه ازدواجش رضایت شوهرش را برای بیرون رفتن ازخانه حاصل کرده باشد، بعد اگر بیرون برود مانعی وجود ندارد. اما اگر این رضایت را در جریان ازدواج حاصل نکرده باشد ، شوهر حق دارد که اورا از رفتن به بیرون منع نماید. برای رد استدلال بی پایه ای سید عالمی، چندنکته را یاد آور میشویم:

  ۱- هیچ دختری قبل از ازدواج با شوهرش این قرار را گذاشته نمیتواند که او بعد از ازدواج حق دارد که بیرون برود ودر فعالیت های اجتماعی، فرهنگی واقتصادی بیرون از خانه سهیم شود.

 ۲ - فرض محال اگر این قرار گذاشته شده باشد، شوهر به سادگی میتواند که ار آن انکار نماید. چون این قرار، جنبه رسمی وکتبی ندارد. ثبت کتبی اینگونه قرار وقول ها درکشور ما هنوزرایج نشده است.

  ۳ - اگر زن چنین تقاضای را از شوهرش نماید،آیا این شوهران حسود و متعصب افغانستانی ما، از همان روزهای قبل از ازدواج، به همسرش مشکوک نمیشود که اوچرا تقاضای بیرون رفتن از خانه را دارد.

   ماده ای افتضاح آوری که در این قانون به تصویب رسیده است، آن اینکه زن مجبور است تا به استمتاعات جنسی شوهرش پاسخ مثبت بدهد. آوردن کلمه " مجبور " در این ماده  زن را به یک برده جنسی تبدیل میکند. اگر این تمایل از هردو جانب وجود نداشته باشد، واستمتاع یک جانبه شوهرصاف وساده تجاوز جنسی است. چون وقتی زن تمایلی نداشته باشد. شوهر از در زور وجبر وارد میشودو تجاوز صورت می گیرد. مسئله وقتی افتضاح آور شد که یک پارلمان عریض و طویل ویک رئیس جمهور منتخب به این تجاوز  جنبه قانونی بخشیدند. دانسته نشد که تسوید کنندگان این قانون چه نیازی احساس میکردندکه حریم خصوصی خانواده را ثبت قانون نمایند. این فضیحت زمانی آشکار میگردد که در این قانون حتی چوکاتی برای مقاربت زن وشوهر تعیین شده است که در هر چهار روز یکبار شوهر مکلف است که با همسرش همخوابه شود ! آیا لزومی داشت که چنین مکلفیت ها که مطلقاً به حریم خصوصی خانواده تعلق دارد، جنبه قانونی یابد. همان بس است که شیخ آصف قندهاری در کتاب خویش با تفصیل این گونه تکلیف هارا شرح داده است، چون از نظر شیخ قندهاری ما اینگونه مسایل بسیار مهم وحیاتی است(!).

  جالب است که وکلای پارلمان عریض وطویل ما که هرکدام باد در غبغب انداخته وادعای نمایندگی مردم را دارند، در هنگام تصویب این قانون کجا بودند ؟ برخی از این وکلا در مصاحبه های شان گفتند که این قانون به صدای بلند خوانده نشدوبسیار باعجله تصویب گردید. برخی از وکلا اعتراض کردند وعده هم به این نظر بودند که سن ازدواج دختران باید شانزده سال باشد. اما این حرف ها اکنون پس از عکس العمل جهانی بر زبان ها می آیند. این قانون در ماه فبروری از پارلمان تصویب شد. اما اکنون که ماه مارچ است ما این سخنان را میشنویم که گویا برخی از وکلا اعتراض داشتند. ولی بیایید کمی در این رابطه تعمق کنیم. شیوه های اعتراض در برابر ناهنجاری های تصویب یک قانون مسیر های مشخص دارد:

  اول اینکه وقتی یک قانون تصویب میشود، قبل بر آن مسوده های این قانون بدسترس تمام وکلا قرار بگیرند، تاهروکیل به دقت مواد این قانون را بخواند وبعد نظرش را در جریان جلسه ارائه نماید. هرگاه این مسوده ها در اختیار وکلا قبل از تدویر جلسه قرار نگیرد، وکلا میتواند به رسم اعتراض از تدویر جلسه جلوگیری نمایند ویا اگر جلسه تدویر میشود به دلیل بی خبری قبلی از مواد قانون، رسماً جلسه را تر ک نمایند. چون خوانش ماده های قانون در جلسه نمیتواند، غور و دقت همه جانبه را برانگیزد. بخصوص که در برخی از جلسات پارلمان، تعدادی از وکلا یا حاضر نیستند ویاهم خواب شبانه را پوره میکنند. دوم اگر مخالفت هر وکیلی با ماده های یک قانون بجایی نرسید، آن وکیل میتواند به رسم اعتراض جلسه را ترک نماید و یاشکل مخالفت خود را بطور شفاف در اختیار رسانه ها قرار بدهد. سوم، اگر وکلا احساس میکنند که بطور بسته یک قانون را میخواهند به تصویب برسانند، بلافاصله نیت گردانندگان این طرح را درک نموده وصدای اعتراض شان را بلند نمایند وجلسه را بطور جمعی ترک کنند. چظور ممکن است که یک قانون بدون آنکه به صدای بلند خوانده شود، به تصویب پارلمان برسد. اگر وکلا با چشمان کورو گوش ناشنوا به یک قانون بطور بسته، رای بدهند، در آنصورت رای اعتماد ملت را از دست داده است. از دید این حقیر، پارلمان افغانستان با رای دادن به این قانون که شدیداً به کرامت انسانی زنان لطمه واردنموده و حقوق دموکراتیک آنهاراپایمال نموده است، اعتماد ملت را از دست داده است. چون در موقع تصویب این قانون ما هیچ صدای از هیچ وکیلی نشنیدیم و هم کدام مصاحبه در رسانه ها از انها نخواندیم. فقط پارلمان اکنون در برابر دوانتخاب قرار دارد:

  الف - استعفای جمعی.

 ب ـ  تدویر جلسه مجدد ورد تصویب ماده های افتضاح آور این قانون به اضافه اعتراف به اشتباه تصویب قبلی.

   شاید در ظاهر این مسئله کمی ساده جلوه نماید. اما این ماده ها اگر درست شکافته شود، نشاندهنده آن است که کشور رخ به سمت رژیم طالبانی دارد. گذشته ازآن تصویب این قانون کاملاً با انگیزه سیاسی برای در هم کوبیدن اندیشه های مدنی جامعه ای است ، که بیش ازدیگران زنان این جامعه در عرصه فعالیت های اجتماعی، پایایی وکارایی دارند. چنانچه اکنون همین جامعه، اولین زن والی در تاریخ افغانستان دارد وشیرزن دیگری در سطح ملی وبین المللی مدافع سرسخت حقوق بشر بوده وبر بنیاد کاربردهای فعالانه اش در این زمینه، ناظر وگزارشگر حقوق بشر در سودان می باشد.جوایز متعدد بین المللی را به خود اختصاص داده است. فراموش نبایدکرد که این افتخارات، پیکر خصمان این جامعه را در داخل و در منطقه آتش میزند.آنها طبعاً دست روی دست نمیگذارند، هر از چند گاهی از زوایه های مختلف، دسایس شان را به وسیله ایادی های شان، راه اندازی میکنند. گاهی فلم کابل اکسپرس میسازند، گاهی روزقدس را وارد فرهنگ این جامعه میکنند، گاهی بیرقی را که گویا متبرک شده، بر می افرازند وگاهی هم قانونی را در بالاترین سطح به تصویب میرسانند که در آن نشان بدهند که گویا این جامعه در همسویی فکری با طالبان قرار دارندتاجهان را در برابر جامعه بر آشفته سازند. بعدسید عالمی بلخابی که خود از طراحان این قانون اند، به دفاع از تصویب این قانون برخیزند. این بر جامعه هزاره است با این توطئه های پنهان وآشکار، برخورد آگاهانه داشته باشند. 

 پرسش دیگر این است که آیا جناب رئیس جمهور هم قانون را ناخوانده توشیح میکند؟ آیا آن دستگاه عریض وطویل، سکرتریت ، سخنگو ، وزرای مشاور، از حقوقی گرفته تا سیاسی و فرهنگی، هیچکدام به این ماده های برده ساز ومتناقض با حقوق دموکراتیک وانسانی زن، توجه نکردند واگر خودشان وقت نداشت آنها میتوانستند، ماهیت این ماده های فضیحت باررا به گوش شان برسانند. اماشاید چنین نباشد. تصور بر این است که خط حرکت این قانون از تسوید کنندگان تابه رئیس جمهور، یک خط اتصالی بوده که آگاهانه با عجله این قانون را توشیح کردند. محال است که بدون آگاهی از متن این قانون رئیس جمهور بر آن امضا گذاشته باشد. چون این قانون در نوع خود بعد از شناسایی رسمی مذهب جعفری درقانون اساسی، دومین قانونی است که به اهل تشیع می پردازد. طبعاً قبل از تصویب به دقت غور گردیده است. اماعدم تعدیل ماده های برده ساز این قانون، آگاهانه بوده تاطرح" خط اتصالی" برای ضربه زدن به پیکر یک جامعه محروم، جنبه عملی به خود بگیرد. بعد که دنیا آقای کرزی را تحت فشار قرار دارد واو تازه میگوید که ما اگر مواد نادرست در این قانون دریافتیم باز نگری می کنیم. بلافاصله میگوید که آنچه که جامعه جهانی میگوید این قانون آنقدر نادرست هم نیست.

   نکته آخر اینکه  وکلای خبیر ودرد مند اهل تشیع در پارلمان چرا در این مورد سکوت کردند ولب از لب نگشودند و هنوزهم به این سکوت خویش ادامه میدهند. چون آنها بهتر از هرکسی میدانند که در تصویب این قانون به مقصد بدنام سازی یک جامعه، چه تعمدی در کار بوده است. این اعتراض از سوی آنها باید در همان زمان تصویب صورت میگرفت.در حال هم آنها میتوانند صدای اعتراض شان را بلند کنند.در غیر آن سکوت شان موجب رضا تعبیر خواهد گردید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:46  توسط محمد کریم سروش  | 

دوستان گرامی و خواننده گان این وبلاگ ! حلول سال نو شمسی 1388 را به هر یک شما تبریک و تهنیت میگویم. امیدوارم که این سال را هریک شما با صحت مندی کامل ، موفقیت و شادکامی آغاز و سپری نمایند. آرزو دارم از هریک شما که سال نو را با یک احساس همدردی ومسؤلیت بشردوستانه درقبال اطفالیکه دنبال نان درمیان زباله ها میگردند ، درکوچه وبازار دست به گدایی دراز نموده اند تا لقمه ی نان را برای زنده ماندن پیدا نمایند و اطفالیکه تعلیم وتربیه را فراموش نموده وزنده ماندن رادرمیان دریای از خشونت ها چویا هستند. زیرا ما هستیم برای فرزندان این وطن آینده درخشان را آرزو نمایم واین آرزوی ما نجات دهنده نسل آینده از منجلاب هزار ها ستم ، فقر ، خشونت واستبداد می باشد. پس احساس مسؤلیت یک افغانستانی در قبال آینده افغانستان ، زمینه ساز پیشرفت افغانستان می باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:37  توسط محمد کریم سروش  |